شعر های بوشهری

بوشهر

شهر عاطفه و آفتاب

شهر صبورخفته به دامان آب

همسایه قدیمی خورشید

شهر هزار خاطره ی روزگار

شهر هزار مردان

بوشهر

شهر ایمان

پا بر سریر آبی دریا

دل در هوای همدلی و عشق و شور وتمنا

بوشهر،

شهر تاریخ

شهر همیشه بیدار

شهر همیشه هشیار،

ما شرح روزگار غمت را شنیده ایم

ما زخم تازیانه بیگانگان

بر  خامت شکسته ی تو دیده ایم

ما شرح جانفشانی مردانت را

در کوچه های روشن تاریخ ،

بسیار خوانده ایم.

ما آفتاب را

در ظهرهای خلوت مرداد،

دیده ایم،

که قطره قطره خون تو را می مکید

و لحظه لحظه آتش تب را

برجسم ناتوان تو می ریخت.

ما کولیان خانه بدوشی را دیدیم

کز سرزمین آن سوی دریاها

می آمدند

و درد و رنج تلخ مصیبت را

در خانه ومحله ی تو، می ریختند

وخود سوار مرکب قدرت،

می تاختند.

بوشهر ،

شهر تاریخ

همدوش مهربانی و پاکی

همسایه همیشه دریا

مست شراب شرجی و شبنم

هم صحبت همیشه ی توفان

اینک دوباره ،

فصل امیدو باروری می رسد

فصل عزیز دیدار

نام خوشت همیشه ،

همدوش مهربانی و پاکی باد.

بوشهر - بهمن ۶٩

/ 1 نظر / 34 بازدید